X
تبلیغات
ادبیات - چرا فارسی را دوست داریم؟

ادبیات

چرا فارسی را دوست داریم؟

زبان فارسى حامل حكمت هاى نغز، هنر، دانش و آگاهى هاى ممتاز است. از طريق زبان فارسى جوهر و گوهر عظمت انسان كه دانش و آگاهى است، به جهان تبليغ شده است. ما با اين زبان بر سرمايه فرهنگى و خرد و انديشه بشرى افزوده ايم. جهان بشريت وامدار زبان، فرهنگ و ادب ماست. اين زبان نشان دهنده روح آفريننده و مبتكر فارسى زبانان است.

 

زبان فارسي زبان خرد و خردورزى است، اين را فردوسي به ما آموخته است.

 

خرد چشم جان است چون بنگري         كز آن برتر انديشه بر نگذري

 

 

زبان فارسي زبان مهر و شفقت نسبت به انسان هاى ديگر  نيز هست، اين را از سعدي آموخته ايم.

 

بني آدم اعضاي يكديگرند                   كه در آفرينش زه يك گوهرند

چو عضوي بدرد آورد روزگار                  دگر عضو ها را نماند قرار

تو كز محنت ديگران بي غمي              نشايد كه نامت نهند آدمي

 

زبان فارسى جان مايه فرهنگ غنى عرصه وسيعي از شمال چين تا يوگسلاوي در غرب و از كوههاي قفقاز در شما تا سرزمين پهناور هندوستان در جنوب است. اين را از آثار بجاي مانده از شاعران و نويسندگان سده هاي گذشته در مي يابيم.

 

زبان فارسى هم تجلى گاه روح مشترك و هم وسيله ارتباط ما در اين پهنه وسيع بوده و هست.

 

كمال خجندى درباره زيبايى ها و توانايى هاى زبان فارسى شعري نغز دارد كه:

 

 اين همه مشك در همه چين نيست

وين همه عطر در رياحين نيست

 اين همه شمه اى است زان سر زلف

گرچه فكرى درازتر زين نيست

 

شاعران پارسی گفتار و نویسندگان نامبردار در قلمرو یوگوسلاویای قدیم و سرزمین قفقاز مانند نرودویچ و بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند که سومه های نفوذ زبان فارسی را دران نقاط جهان تمثیل می کنند.

 

در شهر سرایه وو کشور بوسنیا شاعری میزیسته بنام (دده توکلی) که اشعار فارسی می سروده است. از ابیاتش اینست:

مکتوب جانفزای تو آمد بسوی من

                   چون خوانده گشت بر دل سوزان نهادمش

از ترس آنکه آتش شوقم نسوزدش

                   فی الحال بر دو دیدۀ گریان نهادمـــــش

از خوف آنکه آب دو چشمم نشویدش

                   از دیده برگرفتم و برجان نهادمـــــــش

 

نمونه ای از شاعر البانیایی (آبوگویچ) از قرن نهم میلادی داریم:

رخت ز آه دلم گر نهان کنی چه (نیست) عجب

                   کسی چگونه نهد شمع در دریچۀ بــــاد

 

 

قلمرو جغرافيايى و تاريخى زبان فارسى، درى يا تاجيكى - به هر زبان كه مى خواهيد بناميد؛ «آب اگر صد پاره گردد، باز با هم آشناست» - سرنوشت مشترك فرهنگى ما را رقم مى زند و همين قلمرو همانندى هاى شگفت انگيزى را ايجاد كرده است و همين زبان و مايه مشترك، ايران، تاجيكستان و افغانستان را به هم پيوسته است. اين پيوستگى، يك پيوستگى تاريخى است.

 

ما بايد خويشتن را بشناسيم و از مهم ترين عوامل اين خويشتن شناسى تكيه بر كليت فرهنگى مشترك خودمان  است. ترديد نكنيم كه مى خواهند از درون ما را تكه تكه و پاره كنند و آن نيرويى را كه در جمع نيروى برتر جهانى را تشكيل مى دهد، به قطعات قابل بلع و خوردن تبديل كنند، ولى ما با روح مشترك فرهنگى مان مى توانيم با اين ترفند و توطئه مقابله كنيم. ما روح فرهنگى مشترك داريم.

 

رودكى به همان اندازه كه به تاجيكستان تعلق دارد به ايران و افغانستان نيز متعلق است؛ هم چنان كه عطار، ناصر خسرو، حافظ، سعدى، فارابى، ابن سينا و هزاران ستاره درخشان ديگر متعلق به همه سرزمين هايى هستند كه جان مايه فرهنگ شان زبان و ادب فارسى است. اين ها ميراث مشترك ما هستند.

 

 ما مى توانيم در سايه اين ميراث مشترك خجند را در همدان و اصفهان را در فرغانه و سمرقند را در كولاب و ختلان را در خراسان بيابيم. اين اشتراك در دنياى پيچيده و بى رحم كنونى سرمايه بزرگ ماست.هيچ پژوهنده تاجيكى و افغانى و ايرانى نبايد از آنچه درگوشه ديگر اين سرزمين مى گذرد، ناآگاه باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 11:28  توسط r.a  |